کنسرت گروه پاستورال ۳۰تير۸۴

خوب دیشب به کنسرتی که گفتم دفتم و همانطور که قول دادم براتون باید بگم که چه خبر بود .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

کنسرت :گروه پاستورال به سرپرستی کیوان میر هادی

مکان:تالار موسسه خوش نهاد پیمان –خ ویلای جنوبی

زمان :30 تیر ماه 84 ساعت 19

اول از همه باید بگم مه اسم کنسرت روی این برنامه نباید گذاشت بلکه بیشتر اجچرای برنامه هنرجویان و هنر آموزان کیوان میر هادی بود که از قدیم به عنوان مدرس گیتار کلاسیک می شناسمش و از شاگردان قدیم آقای مهران روحانی بوده است ....آدم فعالی است و باید بگم در زمینه های مختلف مثل کنسرت با گروه کر ،گیتار کلاسیک و کنسرت با ارکستر و اجراهایی با ارکستر مجلسی فعالیت داشته است .یادم است پارسال هم با یک ارکستر مجلسی تلفیقی با گروه راک  آهنگ هایی از گروه هایی مثل System of the downو غیره اجرا کرد

برنامه اخیر را می توان بیشتر یک برنامه آزمایشی برای یک گروه اماتور بود تا به ضعف های اجرایی خود در روی سن واقف شوند و تجربه اجرا برای جمع را پیدا کنندکه صد البته این عمل برای یک کنسرواتوار موسیقی و هنرجویانش یک باید است اما هیچ دکجای دنیای برای چنین برنامه ای بلیط تحت عنوان یک کنسرت حرفه ای نمی فروشند!

بگذریم از سالن اجرا برایتان بگویم که هیچ شباهتی به یک تالار موسیقی و یا آمفی تئاتر نداشت نه از لحاظ آکوستیکی و نه از لحاظ امکانات دید به صحنه به این معنی که طبقه آخر یک آپارتمان یعنی همانجایی که موسسه خوش نهاد پیمان واقع شده است را با برداشتن پارتیشن ها و تیغه دیوار ها تبدیل به یک سالن کرده اند که ستونها ی بجا مانده از این جابجایی همه جا عرض اندام می کند و جلوی دید مناسب صحنه را میگیرد کما اینکه سن آن برای تعداد بیشتر از 5 نفر جا ندارد.با توجه به عدم گرادیان بندی کف سالن هم که افراد مستقر در انتهای سالن هیچ دیدی از صحنه ندارند از تهویه هم که باید بگم اگر آفایی که در وسط سالن ایستاده بود و پایه یک پنکه ایستاده را مرتب به جهت  های مختلف می چرخاند نبود قطعا از گرما تلف شده بودیم .از شماره گذاری صندلی هم که خبری نبود بنابر این قانون هر کی زودتر رسید برقرار بود و طبیعتا این عادت ما ایرانی ها که برای ده نفر دیگر هم با کیف و کلاسور جا رزرو می کنیم پابرجا بود .

بخش اول برنامه من را به یاد کنسرت های خانگی سالهای 72-73 انداخت که در آن هنرجویان استاد یک کلاس خاص مثل گیتار و یا پیانو به نوبت هنر افشانی می کردند و پدران و مادرانشان هم با دسته گل هایی از هنر فرزندانشان لبریز می شدند!بله قسمت اول برنامه تماما به هنرجویان گیتار کلاسیک و عموما شاگرد آقای میر هادی اختصاص داشت تنها بخشش که کمی متفاوت بود هم نوازی دو گیتار با یک آکودئون بود که نوازنده آکوردئون هم یک گیتاریست بود که از بد ماجرا قصد نواختن یک ساز دیگر را هم داشت بنابر این می شد در حرکات ملودیک ایشان رو ی اکوردئون لغزشهایی را دید.مجری بخش اول برنامه هم یک آقای غول مانندی بود که بویی از ظرافت و یا حداقل فن بیان یک مجری نبرده بود و من بسیار خوشحال شدم که در بخش هایی خود نوازنده ها به معرفی کار خود پرداختند و در بخش دوم هم ایشان عطای مجری گری را به لقایش بخشیدند.یک بخش جالب دیگر هم این بود که با هر بار بلند شدن و نشستن گیتاریست ها یک بار می بایستی پایه و فاصله میکروفون به وسیله صدا بردار تنظیم می شد و مدتی هم برای اینکار از دست می رفت.در بخش هایی از این قسمت یک دوئت گیتار بود که بوسیله دو پسر اجرا شد که به نظرم با وجود ضعف های تکنیکی آنها از لحاظ حس آن دو و اینکه از بروز آن ابایی نداشتند قابل توجه بود .بعنی درست برخلاف عادت های مصطلح که آقایان روی صحنه احساس می کنند برای  هنر پیشگی و نمایش مد به روی صحنه آمده اند و انواع و اقسام ژست های 6 و 8 را برای بینندگان به نمایش می گذارند این دو نفر خیلی راحت می نواختند .

بخش دوم برنامه به گروه پاستورال اختصاص داشت که باورود آنها تقریبا یک چهارم سالن صد نفره پر شد و نوازندگان بودند که مانند مور و ملخ بر سالن حاضر شدند .گروه تا آنجایی که من از میان ستون ها ی سالن فوق الذکر می توانستم ببینم عبارت بودند از ویلن ویلن آلتو ویلنسل فلوت ابوا باسون گروه کر پیانو گیتار آکوستیک پیکاپ دار گیتار باس گیتار ابکتریک ودرامز .اولین قطعه با موتیف ناکوکی از سوی ویلنسل ها شروع شد و اینجا بود که من متوجه شدم شب بدی پیش رو دارم!

و اما تا یادم نرفته از هیئت مدیریت سالن یاد کنم که عبارت بودند از یک آقا پسر با تیپ دوست داران هنر که از هولشان در بین طبقه 3و 4 از خریداران بلیط بدون اعلام کوچکترین راهنمایی و خوشامد گویی ،بلیطشان را کنترل و دریافت می کرد و آنها را به حال خود رها می کرد.....و چند خانم هفت قلم  آرایش دوستدار دو ستداران هنر که با رژه های مختلف از وسط سالن و گرفتن عکس های گاه و بیگاه از گروه 25 نفره تمرکز تماشاگران بخصوص آقایان را به هم می زدند .خوب بریم سراغ اجرا که به نظرم بهترین نوازندگان در بین نوازندگان ویلن اول بود و بعد از آنها چند نوازنده سازهای بادی و بادی چوبی به نسبت کارشان را بی دردسر و با تمرکز خوب و با توجه به سن پایینشان بدون دغدغه انجام می دادند .اما اوج فاجعه اجرای جایی نبود غیر از گروه کر که در قطعه ای از The Doorsبه نام Break on through to the other side   به شکوفایی تمام رسید! بعنی جایی که خانم خواننده به حساب سوپرانو که گویا بازی کردن نقش همزمان  خواننده سوپرانو و مجری گروه به او اعتماد به نفس کاذبی بخشیده بود  با فریاد های فالژ و ناکوک خود اینجانب را شدیدا به پرتاب صندلی به سوی خود تهییج می کرد!و بدتر اینکه این کار ایشان را چنان به وجد آورده بود که مرتب دهان خود را به میکروفون نزدیکتر می کرد و بدین ترتیب جلوی رسیدن  اثرات درمانی صداهای دیگر را میگرفت .گیتار آرپژ هم در لحظات زیادی  در حفظ ریتم آرپژ خود ناتوان نشان می داد .بعد از اینها می رسیم به اجرای show must go on از گروه QUEENکه فکر کنم این اجرا به انداز ه کافی پیکر مرده Freddie mercuryخئواننده مرحوم این گروه انگلیسی را در گور لرزاند .صدای میکروفن در این قطعه نسبت به قطعات دیگر کمتر شد و نمی شد بدرستی کلمات ادا شده توسط گروه کر را تشخیص داد .تنظیم قطعه در کل بد نبود اما اجرا همانطور که قبلا گفتم افتضاح بود یعنی این گروه می توانست با توجه به استطاعت اجرایی خود آهنگ های ساده تری را انتخاب کند .نمی دانم آقای مهاجر رهبر گروه که به گفته اطلاعیه کنسرت هنرجوی سال چهارم کنسرواتوار است چقدر از این اجرا راضی بوده اما امیدوارم گوش ایشان به اشتباه شنیدن عادت نکرده باشد و بتواند نواقص گروه را برای اجراهای بعدی رفع کند .در قطعه آخر که کاری ازآقای  Sting بود  خود میر هادی هم مینواخت و این باعث خوشحالی ام شد چون بدین صورت دیگر لااقل می شد روی صدای این ساز در اجرا حساب کرد.راستی برای اینکه با ازدحام جماعت هنگام خروج از سالن مواجه نشوم زودتر از موعد از سالن بیرون آمدم .....این را هم بگویم که میهمان آنشب برنامه آقای مهران مدیری بودند .......وقتی بیرون از سالن آمدم هوا تقریبا تاریک شده بود و در آن زمان به یاد کنسرت های پژوهشی و هنری دانشگاه تهران و حوزه هنری افتادم و با خودم فکر کردم .......دفعه بد قبل از خرید بلیط بیشتر فکر می کنم !

دو پسر بچه ای که ابوا و باسون می نواختند در ذهنم می مانند با توجه این انتخاب ساز کم سابقه آنها احتمال اینکه به دنبال موسیقی های جدی تر بروند و آینده ای داشتند بیشتر از بقیه برایم متصور است ...........نمی دانم وقتی نماینده کنسرواتواری که  همکاری هنری با خوش نهاد پیمان دارد برای عقد رابطه آموزشی اقدام می کرده به توانایی هایی سخت افزاری این آموزشگاه اصلا توجه کرده ....بد زمانه ای شده است  همه روابط در بده بستان های مالی خلاصه می شوند!!

 

 

که به مراتب کیفیت آنها از برنامه اخیر بالاتر بود .

 

/ 0 نظر / 12 بازدید